


امیر علی سلیمانی
تیر در قلب من نشست ولی ، عشوه های کمان رسید به تو
خوش به حال کسی که مُرد ، اما ، آخر داستان رسید به تو

شاپور احمدي
از شعر بيقهرمان /آنا آخماتوا
ПОЭМА БЕЗ ГЕРОЯ
ТРИПТИХ
1940—1965
АННОЙ АХМАТОВОЙ
بخش يكم. سال يكهزار و نهصد و سيزده
11. پارهي چهارم و آخرين

شاپور احمدي
1. از نياكانم گُلها Gauls ديدگان آبي كمرنگي دارم، و مغزي كوچك و ناشيگري در پيكار را. به گمانم پوشاكم به زمختيِ مال آنهاست. اما موهايم را به روغن نميآلايم.

یه جایی هست که این پیاده رو به آخر می رسه
جاییکه هنوز خیابون شروع نشده
علفها براقن و نرم
خورشید سرخ و آتشینه
و همونجاس که ماه پرنده
بعدِ یه پرواز طولانی می ایسته
تا تو وزش نعناها خنک بشه .

زهره زنگنه یوسف آبادی
صدای برهم خوردن لنگه های چوبی در، عمه بزرگ را از مطبخ بیرون کشاند. توی درگاهی ایستاد و غلوم را که داشت انگشت های بی ناخنش را می جوید نگاه کرد. عمه بزرگ با ملاقه ی توی دستش به پستو اشاره کرد و غلوم فهمید که پدرش به خانه برگشته. پشت به پستو داد و بی سر و صدا خزید توی مطبخ .

لیلا نوروزی
نیما دوان دوان میآید سمتم. مینشینم، دو دستش را میاندازد دور گردنم.
- مامان کِی برمیگردی؟

فاطمه سادات حسینی(همطاف)
جلوی آینه نشست و برموهای پیرزنی دست کشید که آنسوی آینه بود و خیره به او نگاه میکرد.رنگ مشکی را برداشت و مقداری از آنرا ریخت روی اکسیدانی که درون کاسه بود، انگار با چند ضربه شلاق توسط قلم مویش مجوز همبستری شان را صادر می کرد.سپس شروع کرد به نقاشی کردن روی بوم سفیدی که از جنس گیسوانش بود. بعد از بیست دقیقه انگار پشیمان شد و دوید سمت شیر تا سرش را به آب دهد.

وحید عطایی
1)
«بوی بیتفکری تمام شهر را پوشانده بود؛ مثل پارچهی سیاه بزرگی که بر کالبد جسدی بیتحرک کشیده باشند. تفکرات موهوم و ضداخلاقی بیمحابا چون آتشی تنهای روشنفکران مغموم را میسوزاند و شهر همچنان آوای کور بیتحرکی را سر میداد».
مادر اینها را برای کودک میگفت اما او نمیتوانست بفهمد.

زینب برزگرماهر
میخواستم نخست در مورد زبان سفرنامهی سید مهدی موسوی بنویسم، از واژه های چند معنایی اش، از بازی های زبانی اش، دیدم مقاله راضی ام نمی کند.
ادامه مطلب: " این هیچ ها جوانی ما شد" نگاهی به دومین سفرنامه ی سید مهدی موسوی

دکتر علیرضا فولادی
سهگانی، قالبیست سهمصراعی که وزن مصراعهای آن متساوی (کلاسیک) یا نامتساوی (نیمایی) باشد و کلمات قافیه (و احیانا ردیف) آن نیز، در مصراعهای اول و سوم یا دوم و سوم بیاید و ضمنا تا جایی که ممکن است، ضربهی عاطفی آن، در مصراع آخر بخورد.

حمید رضا اکبری شروه
1
همه چیز آغازی از این مثلث مکعب
و باران باریده / نباریده
ناودان همیشه خاموش / شر شر منم که می ریزم به جوی !
حمید رضا اکبری شروه
خوانش هر داستانی اسلوب و ابزاری را طلب می کند ، برای اینکه خواننده متنی را فهم کند باید میان عناصر و مولفه های متن انسجام و هماهنگی موجود باشد .
ادامه مطلب: نقدی بر مجموعه داستان چه سینما رفتنی داشتی یدو ؟ اثر قباد آذر آیین

غلامرضا رضایی اصل
اشاره ی کوچکی که از پتانسیل دنیای درون مایه شاعر که حاکی از سردی و گرمی دنیای بیرون می باشد را به زبان تحریر در آورده و با درون مایه ای سراسر از حسی تلخ از تنهایی و درد و اندوه و انتظار را به تصویر کشانده است.
ادامه مطلب: نقدی بر مجموعه ی شعر دانیال رحمانیان: اشکهایم خاکستری اند

1-چرا حوا؟
واژه ها را دوست دارم وقتی پرت میشوند زیر تخت و توی جاکفشی و روی پشت بام و به خود می پیچند از درد. دردی که هزاران سال است مانند " حوا " تکرار می شود، می زاید و زاییده می شود و همچنان است که در مغز استخوان کز میکند و منتظر است .... شاید روزی، جایی، اتفاقی ... شاید قلم. شاید هنر...
واژه ها را دوست دارم وقتی رو به رویم بایستی و بگویی " حوا" ؟؟؟ چرا؟ و من لباس تمام انسان ها را بکنم تا تکرار تازیانههای مرز و بغض و خودخواهی را لمس کنی، می خواهم به تعداد ضربه ی تازیانه هایی که بشر می خورد فریاد بزنم حوا...
می دانی همیشه که بکارت، زیبایی نیست. آیا می توان واژه ای را به جای این واژه ها کشف کرد؟ دل، اشک، خون، بغض ،حوا و... و نام کوچک تو. واژه ها را دوست دارم، وقتی خلاف جهت جریان آب شنا می کنند، در عهدی که همه دنبال واژگانی جدید و دست نخورده اند، - عاصی از تمام مکتب ها و تئوری ها- بی تفاوت و گستاخ، تکرار می شوند: حوا
2- 24 بهمن
24 بهمن 1390 است و سالگرد پرواز فروغ فرخزاد عزیز. به واژه هایم گفته ام یک دقیقه به احترام فروغ فریاد بکشند، بعد گوشه ای بنشینند و به 24 بهمن ِ100 سال دیگر بیاندیشند. بشر آیا به آرامش رسیده است آن روز؟
3- سراسر ابرم، اما سرشار امید.
واژه هایم گرچه از سرمای این شب ها می لرزند اما احساس خوشبختی می کنند وقتی دوستانم از نقاط مختلف سرزمینم از نخستین ثانیه های اعلان فراخوان، آثارشان رابرای حوا فرستادند، می دانید واژه هایم تا روزی که واژههایتان را دارند، امید را به دست باد نخواهند سپرد، به گوش قاصدک خواهند سرود و روانهی فردایش خواهند کرد. " فردایی امن، همه در آغوش هم، فارغ از مرز. "
می بینید واژه هایم هر بار که واژه ای به حوا می فرستید، کمر خم شده از زخم های مشترکمان را راست می کند و می اندیشد: شاید حادثه نزدیک باشد.
***
حوا ماهنامهی ادبی ست - مستقل از تمام جریان ها و نهادهای ادبی و ... - حاصل تلاش مشترک اهالی قلم در شمال وجنوب ایران، که پس از اخذ مجوز به صورت کاغذی منتشر خواهد شد و تا آن روز ِ نزدیک، فضای مجازی مامنی خواهد بود برای گرد هم آمدن ِ مخاطبان حوا از سرتاسر ایران.
زینب برزگرماهر (سولماز)
24 بهمن 1390
اولین شماره نشریه ی حوا
منتشر شد
24 بهمن ماه سال 1390